سی و یکم خرداد
امروز رو یادم می مونه .
امروز روزیه که جوجه کوچیکه پر زد و رفت خونه خودش .
چقدر کار دلم می خواست براش بکنم که نتونستم . کاش دستم بازتر بود . کاش توانم بیشتر بود .
تنها کاری که تونستم انجام بدم و اون هم با مردونگی تمام کمکم کرد تا انجامش بدم ، این بود که سفره عقدش رو بندازم خونه خودمون .
تمام خونه ی کوچولومون چپونده شد توی اتاق خواب تا جا برای اون و عروسش و سفره عقدشون باز بشه .
چقدر معذرت خواستند دوتاشون . نمی دونستند که من چطور با عشق این کار رو دارم انجام میدم .
.
شب هم ، در کسوت خواهر شوهر ! کلی تلاش کردم تا مهمونیشون رو گرم کنم . اونقدر که حتی توی اون نیم ساعتی که برق رفت هم ننشستم و کلی جفنگ بازی در آوردم و انواع و اقسام رقصهای آفریقائی و سواحیلی رو با اون تمپو که بدون برق کار می کرد براشون
انجام دادم !
.
دلم برات تنگ میشه توماجی
میدونم از امروز تو دیگه مال ما نیستی . مثل من که وقتی ازدواج کردم دیگه مال شما نبودم . فقط امیدوارم تو و مریمت روی من مثل یه دوست و نه یه خواهر یا خواهر شوهر حساب کنید .
امیدوارم اگر اشتباهی کردم ، به چشم یک دوست به اشتباهم نگاه کنید نه به چشم رفتار خواهر شوهرانه !
.
میدونی که من چقدر از خواهر شوهر بودن ، از خواهر بودن و از هر نسبتی که بهم تحمیل بشه بدم میاد .
کاش اینجا رو می خوندی
.
.
2 comments:
سلام...تبريك... و ...من چه مي×واستم بگم؟
vaghti baradaram ezdevaj kard hich kodoom azin hessaye moghaddaso nadashtam.bishtar khoshal boodam ke ye mojoode asabie tond mazaj saro samoon peyda kardo be salamatio dele khosh raft.shayadam kami moteasefam ke in hesso dashtam amma aslan ham delam nemikhas roo man be onvane doost hesab konan.bishtar delam mikhas be hale khodam raham konan.garche vasashun hame kar kardamo mikonam.amma in hessaye khaleso nadaram.yejoori shodam ino khundam
Post a Comment